حضرت سلیمان و مورچه عاشق
روزی
حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های
پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت:
معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من
به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم. حضرت سلیمان فرمود: تو اگر
عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی. مورچه گفت: تمام
سعی ام را می کنم... حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش
آمده بود برای او کوه را
جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه
عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد...
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۰/۰۲ ساعت 21:13 توسط جواد
|